تبليغاتX
!......کلبه ی عشق......!


!......کلبه ی عشق......!





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

دوستت دارم

نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: یکشنبه نهم تیر 1387 در ساعت: 23:49

دیونتم


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: یکشنبه نهم تیر 1387 در ساعت: 23:35

دوستت دارم عزيزم

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند.

خیلی دوستت دارم عزیزم


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 در ساعت: 1:47
|+|

عشقم=محمدم

عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با آن پيش خواهد رفت بس تا هميشه عاشقت مي مانم

 


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 در ساعت: 0:13
|+|

چرا؟؟

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

 


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: شنبه هجدهم خرداد 1387 در ساعت: 23:36

ممنون عزیز دلم...............اگه تو نبودی من چیکار میکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: شنبه هجدهم خرداد 1387 در ساعت: 23:16
|+|

محمد......عزيزم......تسليت ميگم.انشالله كه غم آخرت باشه
نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه ششم خرداد 1387 در ساعت: 0:55
|+|

دلیل

همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه دلیل غم او


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 در ساعت: 15:14
|+|

محمد امیدوارم یه روزی نگرانی های منو بفهمی


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 در ساعت: 0:36


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 0:35
|+|


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 در ساعت: 23:40

محمد جونم دوستت دارم


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 در ساعت: 23:37

پیاده
یاد تو همیشه اینجاست غم تو نمیره از یاد

   نمیشه ترانه ای خوند که به یاد تو نیفتاد

   میبینی چه تلخ چه شیرین میتونه مال تو باشه

   با همه فاصله ها باز دلم دنبال تو باشه

   دست من به آرزوها اگه با تو نرسیده

   عوضش چشمای خیسم صددفعه خوابتودیده

   اگه هدیده ای ندادی که بمونه یادگاری

   عوضش خاطره هام روبا خودت همیشه داری

   اگه پاییزیه کوچه اگه برگها دیگه زردن

   اما بابهار دوباره سبزو تازه برمیگردن

   رنگ آسمون چشمات واسه من همیشه آبی

   اگه حتی دیگه هرگزبه نگاه من نتابی

   بین دستای من و تواگه فاصله زیاده

   دنبالت بازم میگردم حتی با پای پیاده...


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 17:23
|+|

دخترک با قلبی

 

دخترك بادقت تمام داشت بزرگ ترين قلب ممكن راتوي ساحل بايك چوب روي

 ماسه ها ترسيم ميكرد.شايد فكرميكرد كه هرچه اين قلب را بزرگتر درست كند

يعني اينكه بيشتر دوستش دارد.بعدازاينكه قلب ماسه ايش كامل شد سعي كرد با

 دستهايش گوشه هايش راصيقل دهد تا صاف صاف شود.شايد ميخواست وقتي

درياآن را باخود ميبرد اين قلب ماسه اي جايي گيرنكند.اززاويه هاي مختلف به

 آن نگاه كرد.شايد اينطوري ميخواست انرابهتربشناسد ومطمئن شودهمان چيزي

شده كه دلش ميخواست.به قلب ماسه ايش لبخندي زدوازروي شيطنت هم يك چشمك

به قلب ماسه ايش هديه داد.دلش نيامد تا يك تيرماسه اي رابه قلب ماسه ايش

شليك كند.براي همين هم خيلي آرام چوبي راكه دردستش بود مثل يك پيكان روي

قلب ماسه ايش كذاشت.حالا ديگركامل شده بود و فقط نياز به مراقبت داشت.

نشست پيش قلب ماسه ايش وبادستش قلب ماسه اي را نوازش كرد و درسكوت

به قلب ماسه ايش قول دادتا هميشه مراقب او باشد.براي اينكه باد قلب ماسه ايش

راندزددبادستهايش  يك ديوار شني دور قلبش درست كرد. دلش ميخواست تا پيش

 قلب ماسه ايش بمانداماوقت رفتن بود..نگاهي به قلب ماسه اي كردو رفت.چند

قدم دورنشده بودكه دوباره برگشت.وبه قلب ماسه ايش قول دادكه زود برگردد و

بقيه را را دويد.فرداصبح  دخترك درراه براي قلب ماسه ايش گلي چيد و رفت

به ديدنش.وقتي به قلب ماسه ايش رسيدآرام همانجا نشست و گلها راپرپر كرد

و برروي قلب ماسه ايش ريخت.......

قلب ماسه ايش باعبور چرخ يك ماشين شكسته شده بود


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 17:21
|+|

 

روزي مردي با ماشين از يك محله عبورميكرد.اومدام مراقب كوچه ها بود

تامبادا كودكي ازپشت ماشينهاي پارك شده سروكله اش پيداشود.همين كه

ازسركوچه ها گذشت ناگهان يك آجر محكم به ماشينش برخورد كرد.مرد

بلافاصله ترمزكرد و ازماشين پياده شد.اوپسربچه اي راديد كه آجرپرتاب

كرده بود.مرداورا باعصبانيت گرفت و به شدت تكان دادو سرش داد زد كه

چرا؟چرا؟براي چي آجرپرت ميكني؟پسربچه باناراحتي ازمردعذرخواهي كرد

وگفت نميدانستم چه كار كنم چون هيچ ماشيني نمي ايستادمجبورشدم اينكار

روبكنم وبعد زد زيرگريه.اوبه سمت يك ماشين اشاره كرد و گفت برادرم از

روي صندلي چرخدارش افتادروي زمين و من نميتوانم به تنهايي اوراروي

صندلي اش بنشانم.من به كمك احتياج داشتم. به من كمك كنيد تا اورا روي

صندلي اش بنشانم.مرد نگاهي به پشت ماشين انداخت و پسربچه فلجي راديد

كه روي زمين افتاده ودستهايش زخم شده.اوبه سرعت بطرف پسربچه رفت.

اورااززمين بلند كرد وروي صندلي اش نشاند.پسربچه تشكركرد و به طرف

برادرش رفت و اوراهل داد و ازآنجا دورشد.

مردهمانجا ايستاد و به آنها نگاه كرد.اوباخود گفت :

((درزندگي نبايد انقدرباسرعت حركت كرد كه كسي مجبور

شود باپرت كردن آجرتوجه شماراجلب كند.))


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 17:17
|+|

 

سلام اي غروب غريبانه ي دل

سلام اي طلوع سحرگاه رفتن

سلام اي غم لحظه هاي جدايي

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

**

خداحافظ اي شعرشبهاي روشن

خداحافظ اي قصه ي عاشقانه

خداحافظ اي آبي روشن عشق

خداحافظ اي عطر شعرشبانه

**

خداحافظ اي همنشين هميشه

خداحافظ اي داغ بردل نشسته

توتنها نميماني اي مانده بي من

توراميسپارم به دلهاي خسته

**

توراميسپارم به ميناي مهتاب

توراميسپارم به دامان دريا

اگرشب نشينم اگرشب شكسته

توراميسپارم به روياي فردا

**

به شب ميسپارم تورا تا نسوزد

به دل ميسپارم تورا تا نميرد

اگرچشمه ي واژه ازغم نخشكد

اگرروزگاراين صدا را نگيرد

**

خداحافظ اي برگ وبار دل من

خداحافظ اي سايه سار هميشه

اگرسبز رفتي اگرزرد ماندم

خداحافظ اي نو بهارهميشه

***احسان خواجه امیری***


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 17:11
|+|

رسم عاشقی

این روزها اگه کسی بهم نزدیک بشه یه حسی  بهم میگه بیگانه را به

 خانه راه نده.اوبه قصدغارت آمده.نمیدانم چگونه میتوانم همه را دوست

داشته باشم و دلبسته به هیچ کس نباشم.دلبسته بودن شبیه طنابی به گردن

داشتن است.باید مواظب باشی وگرنه یاخودت ازدست میری یا طناب

بیچاره پاره میشه.....

اگه خودت از دست بری دو حالت داره:

یاطناب برای همیشه نقش خاطرات توراآویزان برخودش حفظ میکند

یاازگردن بی جان تو برگردن تازه نفسی دیگرمی افتد.....

واگرطناب پاره شودیا تو درچاله های تاریک سردرگمی سقوط میکنی

یادنبال طنابی دیگر برای آویزان کردن خودت میگیردی.

رسم زندگی همین است و

                                  رسم عاشقی...........


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 17:8
|+|

دوست دارم هنوزم

نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 17:6
|+|

دوست داشتن
دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نيز هنگام با آن اوج مي يابد .
عشق در غالب دل ها ، در شكل هاي و رنگهاي تقريبا“ مشابهي متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها “ بر خلاف غريزه ها “  هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژه خويش را دارد و از روح رنگ مي گيرد مي توان گفت : كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست . عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش  روز و روزگار را دستي نيست .
عشق ، در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور مي گويد :“ شما بيست سال سن بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه كنيد “.

اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج وجذب زيبايي هاي روح كه زيبايي هاي محسوس را بگونه اي ديگر مي بيند . عشق طوفاني و متلاطم ...


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 17:3
|+|

دوست داشتن به 21زبان مختلف دنیا
01) English : I Love You

02) Persian : To ra doost daram

03) Italian : Ti amo

04) German : Ich liebe Dich

05) Turkish : Seni Seviyurum

06) French : Je t'aime

07) Greek : S'ayapo

08) Spanish : Te quiero

09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun

10) Arabic : Ana Behibak

11) Iranian : Man doosat daram

12) Japanese : Kimi o ai shiteru

13) Yugoslavian : Ya te volim

14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

15) Russian : Ya vas liubliu

16) Romanian : Te iu besc

17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak

18) Syrian/lebanese : Bhebbek

19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

20) Swedish : Jag a"Iskar dig

21) Africans : Ek het jou li ...
نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 17:0
|+|


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 16:59
|+|

دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 0:17
|+|

تنها

گاهی چقدر احساس تنهايی می کنم

گاهی فکر می کنم از اين تنهايی واقعا گريزی نيست

امشب یکی از همون شب هاست که . . .

داريم سعی می کنيم يک جوری با هم کنار بياييم

خودمو و تنهايی را می گم . . .


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 0:15
|+|

نمیدانم چرا!!؟؟

نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 0:9

عاشقم

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي.

به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي.

به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت.

به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر.

به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 23:58

میلاد حضرت زینب(س)مبارک باد
در مجموعه ترین ها نامت را زیباترین خواهردنیا گذاشتم اما هنوز خیلی کم بود...خواستم صبورترین زن دنیا خطابت کنم اما تو صبورترین فرزند آدم بودی...برای وفاداری ات هم واژه ترین کافی نبود...پس چگونه خطابت کنم ای بانوی آفتاب!؟!

و اکنون در سرگردانی این عصر آهن و خون کاش یک بار دیگر حامی کاروان عشق می شدی تا مسافران منتظر برای رسیدن قافله سالار حاضر و آماده شوند...

باران مهربانی هایت را از عطش زار روحمان دریغ مدار

                                    میلادت مبارک


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 0:53
|+|

!!!...م...ح...م...د...!!!

نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 0:41

قطره
 

 

میخواهم قطره ای شوم و در عمق روح دریای آبی جای گیرم

از آنجا به آسمان روم و در آن بیکران باز قطره ای شوم و 

به روی کف نرم دستهایت  ببارم تا صفای دریای نیلگون 

چشمانت را در تلالو بلورین قطره ام ثبت کنم.


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 16:40
|+|

دلم هواتو کرده....ف.ی.ر.و.ز.ه....


نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 15:37
|+|

مثل من........!

نويسنده: محمدوفیروزه مورخ: پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 14:28
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir